-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۸۰
قاب تلخ یک شب؛ از زخم بر پیکر مدافع تا محاصره در میان هیاهو
بیرجند- حکایت هجدهم دی بیرجند، فقط شرح درگیری نیست بلکه روایت هزینه هایی است که یک آشوب سازمانیافته، نه بر سنگفرشهای خیابان، که بر پیکر مدافعان و دل خانوادههایشان تحمیل کرد.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی /۸۰
داشت برایش خواهری میکرد
خرمآباد- نمیدانستم خواهر شهید است یا نه. اما در آن لحظه، داشت برایش خواهری میکرد.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۷۹
روایت یک روز ناتمام؛ وقتی «جکهای بیمزه» در گلو بغض شد
کرمانشاه - یک دورهمی ساده در پارک دولتآباد، ناگهان به شبی خونین در «دره دراز» گره خورد؛ جایی که خنده، رفاقت و نماز، در آتش گلوله و شهادت ناتمام ماند.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۷۸
قلبی که وسط شهر ایستاد
خرمآباد- نه شهر خالی شد، نه غم کم. فقط چیزی در هوا سنگینتر شد. مصطفی، رفته بود. قلبش، همانجا، وسط شهر ایستاده بود.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۷۷
زیارتی بیقرار در سکوت «گلستان»
مردم یکبهیک آمدند؛ شبی سرد، شش مزار تازه و سکوتی که از هر نوحهای بلندتر بود. گلستان شهدای زرینشهر، خودجوش میزبان دلهایی شد که فقط آمده بودند زیارت.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۷۶
پدری مهربان، مردی شریف!
خانهاش عطر غریب اما دوست داشتنی داشت، شبیه هیچ گلی نبود و شاید ترکیبی از عطرها به مشام میرسید.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۷۵
آشوبگران شکم دوستم را دریدند!
عکسش را بزرگ چاپ کرده و زیر آن نوشته «رفیق نیمه راهم» و پشت در مغازهاش چسبانده است، سراغش میروم تا درباره رفیق نیمه راهش بپرسم.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۷۴
«عینکت را عوض کن»؛ یک گفتوگو و چند حقیقت!
میخواست با حرفهای پرهیاهو و ماهوارهای، مسیر را پر از خشم کند؛ اما وقتی حقیقت را مرور کرد، سکوتی سنگین ماشین را پر کرد.
-
خرده روایتهای مهر از دیماه زخمی/۷۳
ماجرای آن شب؛ «تمرین خشونت در پوشش اعتراض!»
فائزه به خیابان آمد تا اعتراض کند، اما آنچه دید چیزی جز خشونت جمعی نبود و فهمید خطر همیشه از یکسو نمیآید.
-
خرده روایتهای مهر از دیماه زخمی/۷۲
سونوگرافی مچاله در دست سرباز وطن؛ غنچهاش ۲۵ هفته دیگر شکوفه میدهد
یزد - در شبهای سرد دیماه ۱۴۰۴، در آتش خشم و آشوب، دست مجروح یک سرباز وطن، پر از ساچمه بود و در مشتش، عکس مچالهشده سونوگرافی فرزندی که بیستوپنج هفته بعد به دنیا میآید.
-
خردهروایتهای مهر از دی ماه زخمی/۷۱
نوای قرآن در مصلی رامسر خاموش نشد؛ مردم پای کار، آشوبگران ناکام
رامسر - نوای قرآن از منارههای مصلی سوخته رامسر به رغم تلاش های آشوبگران در شب ناارامی،همچنان طنینانداز است.
-
خردهروایتهای مهر از دی ماه زخمی/۷۰
سنگ، آتش و ثانیههایی که جان می سوزد؛ روایت حمله به اورژانس قرچک
قرچک- آن شب،خیابان امام قرچک فقط شاهد آشوب نبود، شاهد شکستن حرمت جان بود، آمبولانسی که برای کمک آمد، هدف قرار گرفت و تکنسینهایی که سوگند نجات خورده بودند، زیرضرب چوب و چاقو بر زمین افتادند.
-
خرده روایت های مهر از دی ماه زخمی/۶۹
شبی که آتش، به مسجد امیر رسید!
گرگان- هجده دیماه، شبی بود که گرگان فقط صدای شعار و شکستن شیشهها را نشنید؛ شبی که آتش، از خیابانها عبور کرد و به حریم مقدسات رسید. شبی که مسجد امیر، شاهد تلخترین صحنه از اغتشاشات شد.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۶۸
وقتی ناجیان آزادی، قاتلان زندگی از آب درآمدند!
شبی که با نقاب آزادی آمدند، اما زندگی را نشانه گرفتند؛ آنجا که آتش نه فقط به ساختمانها، که به امید، امداد و نفس شهر افتاد.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۶۷
فیلم نبود؛ شبی شبیه آخرالزمان در رشت!
هجدهم دیماه، سبزهمیدان رشت در ظاهر آرام بود؛ آرامشی که خیلی زود فرو ریخت و به رویارویی با جمعیتی سازمانیافته انجامید. آنچه گذشت، فیلم نبود؛ واقعیتی تلخ بود.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۶۶
هفت زن، میان آتش
مشهد- میان دود و شعله، وقتی مسجد نفس نداشت، هفت زن با دعا ایستادند و آتش نتوانست آنها را تنها بگذارد.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۶۵
حججی دوم
هیچوقت قسمت نشده بود به مراسم تشییع پیکر شهدا بروم. هر بار اتفاقی پای رفتنم را بسته بود و من، آگاه از کرده و ناکردههایم، میدانستم لیاقت بدرقهی آسمانیها را ندارم.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۶۵
زخمِ آتش بر پیشانیِ محراب؛ روایتی از شبِ تلخِ شهرک امام
کرمانشاه- اینجا فقط خشت و آجر نبود که میسوخت؛ باور و پناهگاه مردمانی در میان شعلهها گرفتار شده بود، زبانههای سرخ آتش، حرمت خانه خدا را نشانه رفت و سیاهی دوده را بر چهره سپید معنویت پاشید.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۶۴
آتش زیر خاکستر تاریخ؛ شبِ تلخ سوختن میراث ۶۰۰ ساله گرگان
گرگان-شعلههای سرکش بخشی از حافظه جمعی ایران را بلعید. مدرسه تاریخی عمادی، که زمانی پناهگاه اندیشههای میر فندرسکی و محفل درس شیخ بهایی و ملاصدرا بود، مورد هدف اغتشاشگران قرار گرفت.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۶۳
شبِ شعلهها؛ وقتی قبله را نشانه گرفتند
مشهد- شب هجدهم دیماه، آتش فقط به دیوار و فرش نرسید؛ شعلهها اینبار به سمت قبله رفتند و ۴۳ مسجد مشهد را در تاریکیِ دود و التهاب، نشانه گرفتند.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۶۲
از جداسازی صفوف تا جاسازی موادآتشزا در جوی آب
یزد - در میان هیاهوی جمعیت، عملیات شبانه خرابکاران با چهرههایی پوشیده آغاز شد، با مواد آتشزایی که از جوی آب بیرون کشیدند، شعلههای ویرانگری را به سوی اموال عمومی نشانه رفتند.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۶۱
وقتی قرآنهای سوخته را دیدم؛ چیزی از دلم کَنده شد
بروجرد- دستش را روی دهانش گذاشته بود و گریه نمیکرد؛ فقط نگاه میکرد. بعدتر گفت: «وقتی برگههای سوخته قرآن را دیدم، انگار چیزی از دلم کَنده شد.» آن شب، دل خیلیها همینطور کَنده شد.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۶۰
آتش به دل کودکان
مشهد- شامگاه ۱۸ دیماه، شعلههای ناآرامی در نیشابور به خانه کودکان رسید و با سوختن مرکز کانون پرورش فکری، آرامش و رؤیاهای کودکانه در آتش فرو رفت.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۵۹
اینجا را مردم ساختند، دوباره هم میسازند
فرخشهر- پیوند قلبی مردم با حوزه علمیه را نمیتوان با آتش زدن و سوزاندن از هم گسست، مردم اینجا را ساختند و اگر در آتش کینه دشمنان سوخته مردم دوباره آن را میسازند.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۵۸
فرجالله فقط یک اسم نبود
مشهد- فرجالله فقط یک اسم نبود؛ او را نه با عنوان، که در حاشیهی زلزلهها و سیلهایی میشناختند که دردشان بعد از خاموشی دوربینها میماند.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۵۷
باغ رضوان از نزدیک؛ آنچه شایعهها نمیگویند
رشت- در حالی که روایتهایی از ازدحام، کمبود جا و دریافت هزینههای غیرمتعارف دستبه دست میشود، مشاهدات عینی خانواده ای عزادار از باغ رضوان رشت، تصویری متفاوت را نشان میدهد.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۵۶
سفرهای که خاکستر شد اما جمع نشد
مشهد- آتش، چایخانه را سوزاند، اما سفرهای را که با ایمان و امید پهن شده بود، نتوانست جمع کند.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۵۵
شبی که محرابها لرزیدند؛ روایت ترور مقدسات در گیلان
رشت- در شبهایی که باید عطر دعا در مساجد گیلان میپیچید، صدای گلوله و فرو ریختن دیوارها، آرامش خانههای خدا را درهم شکست.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۵۴
نامش بهار بود، فصلش نرسید
مشهد- بهار هنوز بلد نبود دنیا را صدا بزند که گلولهای کور، رویای قد کشیدنش را برای همیشه ناتمام گذاشت.
-
خردهروایتهای مهر از دیماه زخمی/۵۳
شهری که صبح جمعه دیگر خودش نبود
مشهد- صبح جمعهای که قرار بود مثل همیشه بگذرد، شهر مشهد چهره دیگری نشان داد؛ خیابانها همان بودند، اما چیزی در دلشان برای همیشه عوض شده بود.